تبليغاتX
قصه ای از غصه ها

نیمی از ماه مبارک رمضان تمام شده بود مردم کم کم خود را برای مراسم شب های قدر و سوگواری شهادت حضرت علی (ع) آماده میگردند. مـوقع اذان شام همهمه ای نزدیکی مسجد از صدای مردم بوجود آمد. بعد از خواندن نماز شام تعدادی از خیرین، برای افطار مردم غذایی ترتیب داده بودند و در مسجد از مهمان های خداوند پذیرایی میکردند. شب عجیبی بود آن شب حال و هوای دیگری بر مسجد حکم فرما شده بود. خلق خدا (ج) گروه، گروه به سوی مسجد می رفتند. تعدادی در گوشه و کنار دیوارهای مسجد مشغول صحبت کردن و بعضی هم سیگار می کشیدند. همه پریشان و رنگ پریده به نظر می آمدند گوئی همه مصیبت زده هستند. انگار منتظر هستند که اتفاقی بیافـتد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در چهارشنبه 1385/07/05 و ساعت 17:36 |