تبليغاتX
قصه ای از غصه ها

دانشگاه شروع شده بود. همه بعد از یک دوره تعطیلات گردهم آمده بودند.  وقتی وارد کلاس شد احمد ولی بر روی یکی از میزها نشسته بود و بچه ها او را دوره کرده بودند. با لبخندی خفیف نگاهی به همه انداخت و بعد بلند سلام کرد. یکی از دخترها چشمکی به سویش زد و احمد ولی گفت: « بچه ها تیچر آمد.» و بلندتر گفت: «پیشت!»

ذکی زبانش قفل شد. مقدار اکسیژنی که در درون سینه اش باقی مانده بود را از طریق بینی بیرون داد. دخترکی که به او چشمک زده بود فهمید که ذکی چه حالی دارد. چشمش می پرید.

احمد ولی در حال خواندن یک ترانه ی محلی برای بچه ها بود. ذکی هم بی تفاوت با همان چهره ی متبسم به سمت میزی می رفت که همیشه پشت آن می نشست. احمد ولی می خواند تا اینکه صدای زنگ مبایل آواز او را قطع کرد. احمد ولی آرام گرفت و فریاد کشید تا بچه ها هم ساکت شوند. ذکی همانطور لبخند بر لب به احمد ولی چشم دوخته بود و به حرکات سر و دست احمد ولی نگاه می کرد. احمد ولی همان موقع که داشت با گوشی مبایل حرف می زد نگاهش با نگاه ذکی گره خورده بود و رنگش پریده می رفت. شاید همین چهره ی متبسم ذکی باعث شد که گوشی موبایل از دسته احمد ولی بیفتد و احمد ولی تحریک شود. احمد ولی تحریک شد و به سوی ذکی رفت و با دست محکم به سینه ی او زد. انگار ذکی برای او همان آیه ی معروف نحسی شده بود که می گویند. تلفون از بیمارستان بود و احمد ولی باید می رفت آنجا. وقتی ذکی مشت محکم احمد ولی را خورد دخترک فریاد کشید: «چرا؟... زورت به ذکی می رسد. وحشی!» و آن وقت بود که بچه ها دور احمد ولی را گرفتند. دخترک از فرصت پیش آمده استفاده کرد و خود را به ذکی رساند. قفل زبان ذکی باز شده بود. معلوم بود که از دخترک ممنون هست. مقداری سرش درد می کرد و دخترک دستمالی به او داد تا لب و دهان خود را با آن پاک کند.

احمد ولی وارد بیمارستان شد. خسته بود. پرستار او را دید که نفس نفس می زند. احمد ولی از او درباره ی خواهرش پرسید.

 

-                تصادف کوچکی بوده! کمی برایش دعا کنید! .

 

احمد ولی خود را به پشت دروازه ی مراقبت های ویژه رساند و بعد وقتی سایه یی از خواهر خود را دید به دیوار سرد بیمارستان چسپید و آرام خود را پایین کشید. به زمین چشم دوخته بود. زمین نمناک بود و معلوم بود که تازه شسته شده هست. احمد ولی به فکر فرو رفته بود. تا قبل از اینکه پرستار از مقابلش عبور کند؛ ساعاتی پیش را بخاطر آورد که با دوستانش گردهم آمده بودند و  او آواز می خواند. و وقتی پرستار از مقابلش عبور کرد. احمد ولی فرصت آن را پیدا کرد تا از پرستار بپرسد که خواهرش با چه کسی تصادف کرده است و پرستار محل نشستن راننده ی ماشین را به او نشان داد. احمد ولی بلند شد و به سمت او به راه افتاد. از دور دید که با چگونه آدمی روبرو خواهد شد. جوانی بر روی زمین نشسته بود و سر در گریبان داشت. احمد ولی بالای سر او ایستاد. دستی بر روی شانه اش گذاشت. راننده سر بر داشت و به چشمان احمد ولی چشم دوخت. احمد ولی به خود آمد و یک قدم به عقب برگشت. نگاه احمد ولی با چهره ی متبسم ذکی گره خورده بود و می دید که ذکی با همان چشمان معصوم خود دارد به او نگاه می کند.

+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در سه شنبه 1387/01/20 و ساعت 10:48 |

تجلیل از روزهای خوشی و برپایی جشن ها بخاطر تجلیل از روزهای تاریخی، یکی از شایسته ترین ویژه گیهایست است که نسل اندر نسل از نیاکان ما از دوران شاهان و امیران آریایی  و خراسانی  به میراث مانده است. یکی از این روزهای ماندگار که جزء فرهنگ غنامند مردم ما شده است، تجلیل باشکوه از نوروز و میله گل سرخ می باشد.

    تجلیل از نوروز باستانی در مناطق  مختلف کشورعزیز ما افغانستان به طرز های مختلف برگزار میگردد. من تصمیم دارم از روز نوروز و میلهء گل سرخ در ولایت بلخ برایتان سخن بگویم که خاطرات بسیار شیرین و فراموش نشدنی را از این روزها در ذهن دارم. تقریبا ً همۀ مردم شهر ما بر این عقیده هستند که سال نو را با پاکیزه گی، صمیمیت و دوستی باید تجلیل کرد. لذا چند روز پیش از نوروز خانه تکانی شروع  میشود، لباسها شسته و اطراف خانه پاک میشود. شب نوروز تهی دست ترین مردم شهر هم غذاهای نوروزی میپزند و اکثر خانواده ها هفت میوه آماده میسازند و سفره هفت میوهء خود را پهن مینمایند. پختن سمنک نیز ازجمله مراسمی است که هم کلان سالان و هم کودکان با شور و اشتیاق منتظرآن میباشند.

پختن جلبی، خجول و دیگر خوردنی های که با شکر پخته و آماده خوردن میگردد نیز از رواج های است که بیشتر خانواده ها بدان پای بند اند. این برنامه هایی که ذکر شد همه قبل از تحویل سال به اجرا در می آید. اما مراسم ویژه یی که در اولین روز از سال نو در شهر مزار شریف بر پا می شود عبارت از گردهم آمدن مردم در مرقد مولای متقیان حضرت علی کرم الله وجهه است که به بلند کردن بیرقی می ا نجامد که به نام آن حضرت مسما است. این مراسم باشکوه با استقبال بی شمار مردم رو به رو می شود و اکثر مردم در اولین روز سال به زیارت آن حضرت می روند و سال نو را خدمت آن امام همام تبریک عرض کرده و با واسطه گرفتن آن حضرت در پیشگاه خدا، از درگاه رب جلیل می خواهند که سال خوبی را برای مردم ارزانی بدارد. در این مراسم مردم از سرتاسر کشور حضور دارند و با عشق و علاقه بسیار روز اول سال را تجلیل می کنند. سر آغاز میلهء گل سرخ در واقع از شب سال نو با اجرای کنسرتها دلنشین محلی داخل خیمه های مجلل و در تالارهای بسیار شیک آغاز می شود. که هر کدام از گروه های هنری با نواختن اله موسیقی محلی چون دوتار، طبله، رباب، هارمونیه و چنگ، چنگ به دلها می زند. در روزهای اولیه یی میله حظور پر شور مهمانان این شهر در قهوه خانه ها و رستوران ها دیدنی است. سماوارهای بزرگ برنجی کــُل کــُل میجوشند و مردم چه در داخل و چه در بیرون چای سیاه و یا چای سبز مینوشند و به آواز موسیقی گوش می دهند و سر و دست می جنبانند. بعد از سپری شدن اولین روز میله در دومین روز سال جدید طی مراسم باشکوهی مردم شهر به دامان طبیعت روی می آورند و به تعداد هزاران نهال را به خاطر سر سبزی شهر در اطراف و اکناف می کارند. که این کار به اصطلاح محلی حشر(کار داوطلبانه)گفته می شود که دومین روز از سال جدید به همین خاطر به نام روز دهقان نیز یاد شده است. در جریان سه روز اول میلهء گل سرخ بهترین مسابقات پهلوانی در چهار باغ روضهء مبارک به طور دوستانه در بین مردم شهر برگزار می شود که به شکل عنعنوی از سالیان درازی بین مردم شهر رواج دارد که با استقبال بسیار زیاد مهمانهایی که از مناطق دور کشور تشریف آوردند رو برو می شوند. در خارج از شهر مسابقات بزکشی بهترین و جذاب ترین اجرا های خود را به نمایش می گذارد و با ختم این میله مسابقات بزکشی هم تا سال آینده خاتمه می یابد. بایسکل رانی و گودی بازی در روزهای میله بین جوانان رواج دارد. میله گل سرخ در شهر مزارشریف برای چهل روز تجلیل می شود. که از این چهل روز شش روز آن مختص به زنان است که در هر چهار شنبه روضهء مبارک قرقه زنان می شود و از ورود مردان به روضه مبارک جلوگیری می شود. زنان در این روز آزادانه به زیارت و گردش در روضه مبارک می پردازند و با شیوهء خودشان از آغاز بهار تجلیل به عمل می آوردند. در سیزده همین روز از نوروز مردمان شهر مان را بر این عقیده است که هر کسی بر روی سبزه گام بگذارد تا آخر سال سبز و خرم و خوشحال خواهد شد. در روز سیزدهم بیشتر خانواده ها دسته جمعی به دامنه های کوه های سربه فلک کشیده پناه می برند و سعی می کنند که اوقات خوشی را برای خود رقم بزنند.  امسال هم خوشبختانه در آستانهء تجلیل از چنین مراسم های قرار داریم. از پروردگار عالم می خواهیم سال خوب و خوشی را پیش رو داشته باشیم و برای همه مردمان کشورمان آرامی و رفاه را در جوار صلح می خواهیم.

+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در دوشنبه 1387/01/05 و ساعت 12:18 |