بیاد تو ای دوست تا جان بگیرم
به امید وصل تو باران بگیرم
تو دادی نفس های گرمی به جانم
کجا میتوانم که آسان بگیرم
بیادت عزیزم شدم سر بزانو
وزین غم لبم را به دندان بگیرم
بیاد وفایت ترا جان گزیدم
چرا راز خود ازتو پنهان بگیرم
بمیرم گل من غمت را نبینم
واین زندگی بر خود آسان بگیرم
به تر کت عزیزم مرا مردن آسان
که داد خود از تو بدینسان بگیرم
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در چهارشنبه 1386/12/08 و ساعت
11:37 |

