تبليغاتX
قصه ای از غصه ها

دردا که اين چنينم روزي جديد آمد

حاشا که ما نکرديم فکري پديد آمد

در عاشقي ضعيفيم فرياد ها بلند است

تازه نشد بدانيد روحي پليد آمد

در جان عاشق ما رنگ بهار خاليست

رو پيشواز روزش شايد نديد آمد

هرگاه عارفانه رنگ ريا بشويم

وآنگه ندا دهيم ما حسي شديد آمد

جانا بس است اين ها بسيار گفته اند اين

زآن راه اجتماع را دايم کليد آمد

 

این غزل را به استقبال بیتی گفته ام که سالها با خودم زمزمه می کردم.

تقدیم شما باد

سبز باشید آسمانی دلان

یا هو

+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در سه شنبه 1386/03/22 و ساعت 22:7 |

حقارت زمين امکان داشت روزي به پايان برسد. آن زمانها که هنوز زماني بوجود نيامده بود و کسي وقت را به پشيزي نمي خريد شانس در خانهء زمين را زده بود. در آسمانها و در ميان عرش، در آن عوالم  درست نمي دانم که کي! اما در کتب تاريخي همهء ماجرا را نقل کرده اند. شايعه شده بود که خداوند برنامهء مهمي را روي دست دارد. همه ساکنان حرم امن ملکوت شگفت زده شده بودند. آنان مي دانستند هرگاه خداوند عزوجل خود اراده کند به انجام کاري، آن عمل حاصل اش خلق بديع از نوعي است. تعدادي به هيجان آمدند و منتظر بودند که مخلوق تازه را ببيند و تعدادي هم افسرده حال شدند. آناني که غمگين بودند فکر مي کردند که حتما در انجام کارهاي محولهء خود کوتاهي کرده اند. بهر حال فرشتگان بعد از کنجکاوي بسيار در يافتند که خدا قصد دارد موجودي را خلق کند و آن موجود مامن و مأوايش زمين خواهد بود. خبر به گوش زمين رسيد. زمين خوشحال شد و گرد و غباري در هوا فکند. ملائک آسمان و ديگر موجودات همچنان در مورد اين خلقت تازه صحبت مي کردند. خداوند رحمان و رحيم نخواست که بيشتر از اين فرشتگانش را در بلاتکليفي و انتظار نگه دارد. به موذن خود فرمود به اطلاع همه برساند که مي خواهم از مخلوق تازه برايتان بگويم. موذن خواسته خدا را به همه اعلام کرد و خواست تا آرامش در سرتاسر خلقت بوجود آيد. همه سکوت کردند و خداوند به سخن آمد: بزودي از خاک سرد و حقير موجودي خلق خواهم کرد. جان خواهد گرفت و خود را بندهء من خواهد دانست و به عبادت من مشغول خواهد شد و زمين توسط همين موجود به خود خواهد باليد و شما نمي توانيد از اين پس زمين را به ديدهء پست بنگريد. خداوند به اندازهء کافي براي فرشتگانش معلومات داده بود. همهء مخلوقات در پيشگاه خدا به سجده افتادند و بعد يکي يکي دوباره پراکنده شده و مشغول وظايف خود شدند. همان دسته يي که ناآرام بودند به طور جداگانه با خدا ارتباط گرفتند و بيشتر با اين موجود آشنا شدند. وقتي که درک کردند خدا براي چه مي خواهد انسان را خلق کند پيش خود شرمنده شدند. مي خواستند از شرم به سرزميني بروند که در ملکيت خدا نباشد. اما آنها که عقل مطلق داشتند مي دانستند که چنين جايي وجود ندارد پس جمعي از خود را تشکيل دادند و عزازیل نامی را به نماینده گی خود برگزیدند. همه می خواستند که گذشته را جبران کنند. از خدا وقتي براي صحبت گرفتند. و خدا هم موافقت نمود. در مظهر خدا ملائک  به سخن آمدند. عزازیل گريان و نادم به خدا عرضه داشت که يا الله اگر ما کوتاهي کرده ايم در امور شما ما را ببخش. ديگر به سخن آمد که اي پروردگار اين موجود در زمين بلوا خواهد کرد و زمين را به خاک و خون خواهد کشيد با اين غرايزی که شما به او عنايت فرموده ايد. سر به عصيان خواهند گذاشت. همه چیزی برای گفتن داشتند.بعد از گفته هاي خود همه فرشتگان خود را به سجده انداختند و از خدا خواستند که در ارادهء خود تجديد نظر کنند.

خداوند رحمان و رحيم لبخندی زدند و فرمود: بنده گانم شما ها هزاران هزارسال است که مرا عبادت کرده ايد و به اجراي اوامر من کمر همت بسته ايد. همهء شما هوشيار هستيد و به قدرت من ايمان داريد و تا به حال چیزی از من نه خواسته اید. فقط به خاطر همین جمع حاضر ديگر موجودي را خلق نخواهم کرد. آگاهانه مرا بپرستيد و آگاهانه در راه من گام برداريد نه از روي عادت و روزمره گي. همهء شما از آزمايشي که برايتان گذاشته بودم سربلند بيرون برآمده ايد و نمرهء قبولي گرفته ايد. الانه می توانید همه بروید تعطیلات، بدانيد ديگر براي مدتها موجودي تازه خلق نخواهد شد. همهء فرشتگان دوباره به سجده افتادند و شکر حق را گفتند و براي مدتهاي مديدي در افلاک جشني بر پا کردند. فاصلهء عرش تا فرش زياد بود و از اين ماجرا کسي براي زمين چيزي نگفت. زمين هنوز هم که هنوز است منتظر است تا اينکه شايد روزي روزگاري از اين حقارت در بيايد.

                                                    پایان

سلام و وقت بخیر خدمت همهء شما آسمانی های آرزو مند. امیدوارم همیشه سلامت و نویسا باشید. بابت لطف و مهربانی هایتان یک عالمه خوبی نثارتان باد.

دروس دانشگاه شروع شده و کلی وقت ام را می گیرد و همکاری با نشریه هم وقت زیادی می خواهد و نوشتن هم مساله یی است که پهلوی آن باید بخوانم و بخوانم. اینکه دیر به دیر خدمت تان می رسم را بر من ببخشید.

برایتان بهترین آرزوهایم را تقدیم می کنم.

وقت تان بخیر و خوش باد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در پنجشنبه 1386/03/03 و ساعت 8:18 |