تبليغاتX
قصه ای از غصه ها

سلام و درود خدمت عزیزانی که قدم رنجه فرمودند و به وبلاگ خود سری زده اند.

خدمت تان عرض کنم عزیزی که شما باشید در این ماه رحمت یک سلسله اتفاقاتی پی هم برای عزیزی که من باشم اتفاق افتاد که بنده حقیر شاید نتوانم تا پایان عید سعید و مبارک فطر خدمت تان نوشته ای دیگرم را تقدیم تان کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در جمعه 1385/07/28 و ساعت 10:42 |

نیمی از ماه مبارک رمضان تمام شده بود مردم کم کم خود را برای مراسم شب های قدر و سوگواری شهادت حضرت علی (ع) آماده میگردند. مـوقع اذان شام همهمه ای نزدیکی مسجد از صدای مردم بوجود آمد. بعد از خواندن نماز شام تعدادی از خیرین، برای افطار مردم غذایی ترتیب داده بودند و در مسجد از مهمان های خداوند پذیرایی میکردند. شب عجیبی بود آن شب حال و هوای دیگری بر مسجد حکم فرما شده بود. خلق خدا (ج) گروه، گروه به سوی مسجد می رفتند. تعدادی در گوشه و کنار دیوارهای مسجد مشغول صحبت کردن و بعضی هم سیگار می کشیدند. همه پریشان و رنگ پریده به نظر می آمدند گوئی همه مصیبت زده هستند. انگار منتظر هستند که اتفاقی بیافـتد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد امین محمدی در چهارشنبه 1385/07/05 و ساعت 17:36 |